نوحه
چه بوی عطر خوبی پیچیده تو اتاقم
یه حالت عجیبی اومده باز سراغم
چه حسن نازی داره این مهمون تو خوابم
تا دیدم دست نداره گفتم برس بدادم
اسمم غلام عباس اسمم غلام عباس
گفتم سلام گفت سلام
گفت این مشک و بیگر و پر آبش کن برام
زودباش که تو بیابون عاشقا زیر دشنه اند
اگه نرم میمیرند کفترها خیلی تشنه اند
آب و دادم سریع رفت تو هر صداش یک آخ بود
اما نمیدونم که چرا مشکش سوراخ بود
وقتی که رفت خونمون پرشد از یاس احساس
انگار واسه یک لحظه مهمون من بود عباس
تا فهمیدم دویدم تو کوچه و خیابون
داد میزدم روم سیاه نشناختمت آقاجون
رفتش و حسرتش یه عمر تو قلبم گذاشت
یک یادگار از کسی که به این دلم نظر داشت
منبع: Matin Rahmani
+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان ۱۳۹۵ ساعت 22:22 توسط
|
حدیث از امام صادق (ع):